شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
113
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 35 ] ذكر عبور جلال الدّين از آب سند و حوادثى كه در سنهء تسع عشرة واقع شد چون جلال الدّين بكنار آب سند رسيد ، و در پس حسام باتر و در پيش بحر زاخر بود ، با تمامت سلاح كه پوشيده بود اسپ را پاشنه زد و از آب بگذشت . و اين از غرايب عالمست كه حقّ چون بندهاى را محافظت خواهد كردن از هيچ چيز آسيبى بوى نمىرساند ؛ و آن اسپ تا وقت آنكه فتح تفليس كرد و ولايت ابخاز بگرفت باقى بود . و قرب چهار هزار « 1 » آدمى از لشكر او بدان طرف * از آب خلاص يافته بود ؛ چون اهل نشور كه از قبور منبعث شوند ، نه كفش در پا نه كلاه بر سر نه جامه در بر ؛ و از آن جمله سيصد سوار بودند كه سه روزه راه پيش از جلال الدّين افتادند ، سبب آنكه او را موج آب بدور انداخته بود با سه نفر از خوّاص خود : قلبرس بهادر ، و قابقج ، و سعد الدّين على شيرانداز « 2 » ، و اين جماعت از سلامت سلطان بىخبر و در كار خود متحيّر و مضطر مانده بودند ، تا چون بديشان پيوست از نو زندگى يافتند ، و بسعادت دستبوس شتافتند . و در زردخانهء جلالى شخصى بود او را جمال زرّاد گفتندى ، پيش از واقعه با تمامت اسباب خود بگوشهاى رفته بود . در آن وقت با كشتيى مأكول و ملبوس به خدمت حاضر شد ، و پيش جلال الدّين موقعى تمام يافت ، و او را اختيار الدّين لقب داد .
--> ( 1 ) - در اصل : چهارصد ؛ و اين گويا غلط باشد . متن عربى : اربعة آلاف ؛ و اين با « سيصد سوار » داشتن مىسازد . ( 2 ) - ع : الشرابدار ؛ ب م : الشرابدار ؛ و يحتمل كه صواب همين باشد .